شمس الدين حافظ
45
غزليات حافظ ( فارسى )
5 [ دل مىرود ز دستم صاحبدلان خدا را ] 1 دل مىرود ز دستم صاحبدلان خدا را * دردا كه راز پنهان خواهد شد آشكارا 2 كشتىنشستگانيم اى باد شرطه برخيز * باشد كه بازبينيم ديدار آشنا را 3 ده روزه مِهرِ گردون افسانه است و افسون * نيكى به جاى ياران فرصت شمار يارا 4 آيينهء سكندر جام مى است بنگر * تا بر تو عرضه دارد احوال مُلك دارا 5 در حلقهء گل و مُل خوش خواند دوش بلبل * هاتِ الصَّبوحَ هُبّوا يا ايّهَا السُّكارى 6 اى صاحبِ كرامت : شكرانهء سلامت * روزى تفقدى كن درويش بينوا را 7 آسايش دو گيتى تفسير اين دو حرفست * با دوستان مروّت ، با دشمنان مدارا 8 در كوى نيك نامى ما را گذر ندادند * گر تو نمىپسندى ، تغيير كن قضا را 9 بِنتُ العنب كه زاهد امُالخبائثش خواند * اشهى لنا و احْلى مِن قُبلَةِ العَذارى 10 هنگام تنگدستى در عيش كوش و مستى * كاين كيمياى هستى قارون كند گدا را 11 تركان پارسىگو بخشندگان عمرند * ساقى بشارتى ده پيران پارسا را 12 حافظ به خود نپوشيد اين خرقهء مىآلود * اى شيخ پاكدامن معذور دار ما را